تبليغاتX
...::::بوشهرنقد::::...
دمی با شریفی
شریفی علاوه بر قصاید،غزل و سایر قالبها هم شعر دارد و اکثر آنها محتوایی اخلاقی دارند.

مرا گويند شعرت آبدار است   چه بهتر که شعر ناندار باشد
چو شاعر جان دهد در بينوايي   چه سود از شعر اگر جاندار باشد

+ در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 1:22 زیر موضوع شعر در منطقه |

پدر و پسر شریفی

پدري به پسرش گفت به خشم   که تو آدم نشوي خاک بر سر
گر کسان جامع خيرند و شرند   از سراپاي تو بارد همه شر
حيف از آن عمر که اي بي سر و پا   در پي تربيتت کردم سر
دل فرزند از اين حرف شکست   بي خبر روز دگر کرد سفر
رفت از آن شهر به شهري که شود   فارغ از سرزنش پدر
رفت از پيش پدر تا که کند   بهر خود فکر دگر،کار دگر
سال ها رفت و پس از تلخي ها   زندگي گشت به کامش چو شکر
عاقبت منصب والايي يافت   حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزي بگذشت و پس از آن   امر فرمود به احضار پدر
تا ببيند پدر آن جاه و جلال   شرمساري برد از طعنه مگر
پدرش آمد و از راه دراز   نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غايت خودخواهي و کبر   به سراپاي وي افکند نظر
گفت اي پير شناسي تو مرا؟   گفت کي ميروي از ياد پدر
گفت:گفتي که من آدم نشوم   حاليا حشمت و جاهم بنگر
پير خنديد و سري داد تکان   اين سخن گفت و برون شد از در
من نگفتم که تو حاکم نشوي   گفتم آدم نشوي جان پدر

+ در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 1:16 زیر موضوع شعر در منطقه |

شریفی

محمد علي،فرزند حاج حسن دشتي ،متولد 1289 ش در بوشهر است.شريفي در کودکي پدر خود را از دست داد و در سال 1308 ش وارد خدمت گمرک شد.

زما گسستي و دادي چه خوب مزد وفا را   به ياد دار که بردي  زياد صحبت ما را
خطا زماست که در قحط سال عشق و محبت   نبرده ايم به بازار جز متاع صفا را
که گفت صورت نيکو نشان سيرت نيکوست   که ما به روي نکو ديده ايم نقش ريا را
طبيب بي خبر از عشق،درد عشق چه داند   طبيب نيست هر آن کو شناخت نام دوا را
عنان دل به کف ديده چون سپرد شريفي   ضرورت است که ببيند سزاي کار خطا را

+ در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 1:16 زیر موضوع شعر در منطقه |

جمی
زايرابو الحسن،فرزند حاج حمزه،از نوادگان ملامحمد  تقي جمي،ازشاعران ترانه سراي اواخر سده 13و اويل سده 14 هجري قمري و مردي اديب و شاعري توانا بود.در 1328 قمري توسط پسر عموي خود احمد خان جمي به قتل رسيد.

به هر مجلسي که آن دلبر نشسته   بسان خسرو خاور نشسته
ببين آن خال هندوي لبانش   چو هندو بر لب کوثر نشسته
***
شبي ديدم به خواب آن مه شمايل   که کرده دست بر دوشم حمايل
سحر مرغان مرا بيدار کردند   چه خوش خوابي بدم اما چه حاصل

+ در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت 8:29 زیر موضوع شعر در منطقه |

چوشی(چاوشی)
چوش آوازی است در دستگاه دشتی که هنگام رفتن کسی به زیّارت حج،کربلا،نجف،مشهد و سایر شهرهای زیّارتی می خوانند.چاوشی خوان کسی که چاوشی می خواند.چاوشی شعرهاییست چهار مصراعی که با یک بیت که مردم را به فرستادن صلوّات دعوت می کند یک ترجیع بند می سازد.گاهی هرکدام از مصراع ها را به نوبت یک نفر یا دو نفر با هم می خوانند. چاوشی در مناطقی از استان بوشهر مخصوصاً بوشهر و برازجان مرسوم است و شیوه آن بدین صورت است که زائر چند روز قبل مردم را دعوت می کند و در سه روز و سه شب که معمولاً سه شب ماقبل سفر است در خانه می ماند و مهمانان به خانه ایشان رفته و ضمن پذیرایی و گوش دادن به چاوشی در آخر به دیده بوسی زائر می روند و ضمن خداحافظی التماس دعا هم می کنند. در شب آخر آش پشت پاهم تهیّه می شود و مهمانان با آن پذیرایی می شوند.در کوچه هم برای بچّه های مهمانان لوله خرابی(چرخ و فلک)علم می شود. خویشان و مهمانان بسیار نزدیک به زائر،برای او چشم روشنی می آورند که زائر در هنگام برگشت برای آنها سوغات می آورد.در قدیم چشم روشنی معمولاً قند و شیرینی بوده و زائر سینی و پارچه روی سینی که در آن قرار داشته را نهگه میداشته و سوغات را با همان سینی تقدیم مهمانان میکرده است. از نظر ادبی چاوشی بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است و برای هر مقصد متنی جدا وجود داشته که من چند بیت را می آورم.
 مقصد مشهد:
ما سلام از روضه شیر خدا آوردیم===بوی عطری از عطر علی مرتضی آورده ایم
بس که رخ مالیده ام بر مرقد شاه شهید===بوی مشک و و عنبر و عطر و گلاب آوردیم
که خدا فرموده بر همه آیات===به شاه قبّه ی طلا حضرت رضا صلوّات
زخاک کربلا بوی سیب می آید===زطوس بوی رضای غریب می آید
که خدا فرموده بر همه آیات===به شاه قبّه ی طلا حضرت رضا صلوّات
مقصد کربلا:
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا===در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده===تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
که خدا فرموده بر همه آیات===به مادر خیرة النساء صلوّات
ای دل به کجا روی که جا در نجف است===بن عم نبی شیر خدا در در نجف است
خواهی که مثل قلب تو خالص گردد===برگد و برو که کیمیا در نجف است
که خدا فرموده بر همه آیات===به سر بریده ی صحرای کریلا حسین صلوّات
تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده===تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
تا بگیرم در بغل قبر عزیز فاطمه===تا بگیرم در بغل قبر شهید نینوا
که خدا فرموده بر همه آیات===به شهسوار عرب مرتضی علی صلوّات
+ در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 7:57 زیر موضوع شعر در منطقه |

چکامه وطنیه مفتون بردخونی متوفی 1341هش

دوستان یاد وطن   رفیقان یاد وطن   هر زمان یاد وطن
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
شد وطن خوار و ذلیل   گشته بیمار و علیل   نه معینی نه کفیل
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
بد وطن مادر ما   مهرش اندر ما   سایه اش بر سرما
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
از وطن سیر شدم   زار و دلگیر شدم   از غمش پیر شدم
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
خاک ایران وطنم   مهر او در بدنم   ملک ایران چمنم
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
بلبل از طرف چمن   شد فراری ز محن   جای او زاغ و زغن
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
درچمن گل نبود   سرو و سنبل نبود   صوت بلبل نبود
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
زحمتجم به کجاست   رنج رستم به کجاست   چشم پر نم به کجاست
تا کند گریه بر احوال وطن یاد وطن
کو فریدون و قباد   کو منوچهر و مراد   ملکشان رفته به باد
میکند مرغ چمن یاد وطن یاد وطن
کو سلاطین کیان   شهریاران جهان   در کجا نوشروان
تا کند گریه بر احوال وطن یاد وطن

+ در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 22:1 زیر موضوع شعر در منطقه |

اشعاری بر زبان مردم

اين چهار بيت سه تا از آنها در کتاب امثال و حکم هم آمده که در بوشهر اکثراً حفظند:
آن کس که بداند و بداند که بداند  اسب شرف(خرد)از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند  بيدارش نماييد که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند  لنگان خرک خويش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند  در جهل مرکب ابد الدهر بماند که بماند که بماند

+ در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 5:57 زیر موضوع شعر در منطقه |

ناخدا عباس دریانورد
ناخدا عبّاس دريانورد از دريا نوردان و ناخدايان برجسته بوشهري درعصر قاجاريه متولد 1258 ش و متوفي 1333 ش است.درزمان ناصرالدين شاه قاجار که کشتي پرسپوليس به بوشهر آمد،ناخدا ابراهيم دريايي بوشهري سمت ناخدايي آنرا به عهده گرفت.چند افسر و ناخدا بااو همکاري داشتند که يکي از آنها ناخدا عبدالعبّاس دريانورد بود او که بعدها به ناخدايي کشتي مظفّري منصوب شد  اوبه زبان هاي انگليسي وعربي وهندي وفارسي مسلّط بودو علاوه برفنون دريانوردي به شعرو ادب نيز بسيار علاقمند بود واشعار فراواني درمضمون هاي رباعي و دوبيتي براي بيان نوحه و سينه زني و مرثيه ميسرود وآهنگ هاي شفايي آنها را مي ساخت ودرمراسم سينه زني درميان دايره سينه زنان مي خواند صدايش گيرا وجذاب ونوحه هايش کم نظير بود چنانکه امروزه هم  نوحه خوانان بوشهر از روش هاوحتي نوحه هاي او استفاده ميکنند .
رباعي هاي او بيشتر داراي مفاهيم اخلاقي و پند واندرز است.دوبيتي هاي زير از دفتر ياد داشت هاي او است :

چنان از گردش اين چرخ غدار      فرو مانده زبان من زگفتار
چسان سازم بيان بدبختي خويش      که من مبهوت وحيرانمدراين کار

بتا چندي است محرومم زرويت      نديدم لحظه اي روي نکويت
خودت انصاف ده در اين بيابان     کجا بايد روم در جستجويت

به هر کاري توکل باخدا کن      به هر عهدي که مي بندي وفا کن
وفا از غيرت وغيرت ز مردي است     اگر داري بيا دردت دوا کن

به قربان نگار مه جبينم      پري پيکر بت بالا نشينم
تو خود بالا بلندي اي پريوش     دمي بخرام تا قدت ببينم

خدنگ تير دلبر ظالمانه      زند بر قلب مجروحم نشانه
جراحت هاي قلب ناخدا را     کند مبهوت لقمان زمانه

هر آن ياري که با تو راز گويد    همان رازت به مردم باز گويد
اگر سر بسته گفتي راز با يار     به مردم راز تو سر باز گويد

نگارا بينم امروزت پريوار     خرامان مي خرامي ارمني وار
چه بد ديدي زدن پاک اسلام    به دين عيسوي گشتي گرفتار  

+ در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 1:35 زیر موضوع شعر در منطقه |

سی بوشهر

براي آشنايي شما دوستان با لهجه بوشهري شعر سي بوشهر ساخته دکتر سيّدجعفر حميدي رو با معني کلمات گذاشتم.

سي بوشِر هيچکه دِلِش مِث مو غمگين نبيده
دل هيچکي مثِ مو،يه کاسه ي خين نبيده

بخدا وختي که فکرش ميکُنم،تَش ميگيرُم
هيچکه دردِش مث مو ،ايهمه سنگين نبيده


نوشته ي کامل را ببينيد
+ در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 2:29 زیر موضوع شعر در منطقه |